تبليغاتX
فلسفه، اقتصاد و جامعه - مقدمه ای بر زیبایی شناسی موسیقی ایرانی
 

  

 هر گونه موسيقي اي داراي صورت (فرم) و معنا (محتوي) است که حال و جنبه هاي زيبايي شناسي آن را به وجود مي آورد. صورت در موسيقي با عناصر و ارکاني چون وزن و ريتم، طنين، اجرا و شيوه ي نوازندگي ترسيم مي شود و معناي موسيقي را ملودي، ساختار فواصل و گردشهاي خيال انگيزش مي سازد.

در نگاهي کلي صورت، ظاهر و سطح موسيقي، و معنا، محتواي احساسي و شهودي و فکري آن را به وجود مي آورد. در هر اثر موسيقي صورت و معنا با هم تلفيق شده و هويت و حال خاصي را ساخته و گونه اي از موسيقي را به وجود مي آورد. به طور کلي ريتم در موسيقي، خاستگاهي فيزيولوژيک و بدني دارد. انرژي فوق العاده اي را تهييج و به جريان مي اندازد و در ضربهاي ملايم انرژي را آرام و تسکين مي کند و مسير را براي تاثيرگذاري ملودي هموار مي کند و يا آن را متوقف مي سازد. به عبارت ديگر ريتم در موسيقي مي تواند به گونه اي به کار گرفته شود که تسهيل کننده ي مسير ملودي و تامل دروني و يا بازدارنده ي آن باشد، به گونه اي که هيجان آن سدي براي صور خيالي و توجه و تامل فکري شود.

صورت و معنا در گونه هاي موسيقي ايراني مانند اصيل(کلاسيک)، پاپ و مردم پسند کوچه و بازاري حال و تاثير متفاوتي را بر مي انگيزد، يعني هرگونه موسيقي، حال و زيبايي و تاثيرات خاص خود را دارد و بستگي دارد ملودي و ريتم چگونه به کار گرفته شده باشد و آهنگساز از تلفيق ريتم و ملودي به چه صورتي بهره گرفته باشد و اثرات رواني آن چه باشد.

آيا ترکيب ريتم و ملودي به گونه اي است که موسيقي صرفاً التذاذي بدني و حسي را به وجود آورده و شنونده را در حالتي از لذت و تهييج جسماني قرار داده است؟

آيا ريتم و ملودي تنها تهييج کننده و اغواگر است يا انديشه و تامل دروني را نيز بر مي انگيزد؟

آيا انرژي ريتم يا اغراق ملوديک مانع ادراک ذهني است و فرد را در احساسات صرف فرو برده و يا مولد تخيل و محرک تفکر و ارتباط متقابل است؟

گردشهاي ملوديک غني است يا فقير؟

ضرباهنگ موسيقي تسخيركننده يا تسهيل كننده ي فکر و ادراک است. به لحاظ تأثرات موسيقايي، متعالي ترين حالت رواني و زيباشناسي در موسيقي، ظرفيت فکري و مشهود در آن است؛ و در درجات پايين تر برانگيختگي هاي احساسي و نازل ترين آن تأثرات بدني و جسماني است که با ريتمي ساده و محرک نيز مي توان تحرک و التذاذ بدني را بوجود آورد. اما براي تحريک صور خيالي و فکري به ملودي غني نياز است. موسيقي عامه پسند يا موسيقي احساسي، تهييج گر و در مواردي محرک تمنيات بدني است. فکر را در طرازهاي هيجاني متوقف مي سازد و اغلب مانع انديشه و تامل است. در واقع موسيقي عامه پسند به اين جهت عنوان عاميانه را به دنبال دارد که با نيازهاي احساسي، هيجاني و دلبستگي هاي روزمره و فوري آنها همراه است. موسيقي لذت بخش که غالباً شنودهاي اغواگرانه را ارضا مي کند، به دليل احساسات شديد و هيجانات بارز آن قابل فهم عموم است. اکثريت عامه به دنبال تهييج دروني و فرافکني احساسات خود هستند و از اين لذت طلبي به جهت تفنن و از همه مهم تر براي گريز از فشارهاي فردي و اجتماعي بهره مي برند.

 

گونه هاي موسيقي ايران

 

چند دهه است که موسيقي ايراني در انواع و گونه هاي مختلفي رواج يافته و جايگاه خود را پيدا کرده است. انواع موسيقي ايراني هر کدام به تفکيک و يا ترکيب از مايه هاي اصيل ايراني، غربي و عربي شکل و تأثيري يافته اند. در همه گونه هاي موسيقي ايراني حتي نازلترين نوع آن يعني موسيقي کوچه بازاري، رگه هايي از حالات و مايه هاي موسيقي اصيل ايراني مشاهده مي شود. در بعضي از انواع مانند موسيقي اصيل مردمي (ترانه اي-دستگاهي) حالات موسيقي ايراني پررنگ تر و غليظ تر است. در غالب آهنگهاي ترانه اي با تقليل و سبک کردن زينت ها، تکنيکها و ساختار مايه هاي موسيقي ايراني، آن را به شکلي عامه پسند با احساسات کاملاً بارز خصوصاً خون آلود ارائه نموده اند.

در موسيقي عامه پسند ايراني مايه هاي عربي و غربي رواج زيادي پيدا کرده، خصوصاً در نوع پاپ ايراني، مايه هاي ايراني و غربي مخلوط و در نوع کوچه بازاري کافه اي مايه هاي عربي و ايراني مخلوط شده اند. قابل ذکر است دو نوع موسيقي پاپ در ايران رواج دارد: نوع ايراني و نوع غربي که در نوع غربي آن هيچ عنصر موسيقي ايراني به جز کلماتي فارسي وجود ندارد.

در ميان گونه هاي اشاره شده، موسيقي عامه پسند مطربي و کافه اي نازل ترين فرم به لحاظ صورت و محتوا است و در مقاطعي از دوره هاي اجتماعي پرشنونده ترين نوع موسيقي در ايران بوده و همچنان اين نوع موسيقي (کوچه بازاري و کافه اي) بعد از موسيقي پاپ بيشترين مصرف را در خانه ها و ماشينهاي مردم دارد. موسيقي اي که اساس «حال» آن هيجاني و اغواگرانه است.

 

موسيقي عامه پسند ايراني و حالت هيستريک

 

سيمايه هيستريک نشان حال شخصي است که در پي تهييج پذيري با هدف نمايش خود است، نشانه ي روحيه کسي که با هر لحن تأثر برانگيزي، دلبستگي و اغواشدگي او به ظهور و نمايش در مي آيد. به عبارت صريح تر حالات هيستريک در روانشناسي با تهييج پذيري، وابستگي، تلقين پذيري و اغواگري مشخص مي شود، و موسيقي عامه پسند در بسياري از آثار بهترين نمود تأثرپذيري و هيجان است و تهييج موسيقي به گونه اي است که ذهن را مسحور و مجذوب خود مي کند و شنونده را از تأمل و رابطه ي ذهني باز مي دارد.

موسيقي عامه پسند کافه اي بسيار جذاب و سطحي است. جذابيت آن غالباً احساسي و فاقد ادراک عميق است. شور حالي چنان در مجلس بر مي انگيزد که با سرعت و فوريتي همه را به تحريکي بدني و تهييج وا مي دارد. تأثر برانگيزي آن خاستگاهي لذت طلبانه دارد، به همين دليل بيشترين شنونده را پيدا کرده و عموم مردم ساعتها و ساعتها بدون خستگي به شنيدن آن مشغول مي شوند. ترانه ها و اشعار عاشقانه ي حزن آلود آن التذاذهاي حسي را دو چندان مي کند، هرچند ظاهر مفاهيم اشعار بر ناکامي ها، فراق و تألمات عاشقانه اشاره دارد، اما در باطن به نحو چشم گيري تمايلات غريزي افروخته از ناکامي هاي عشقي را يادآوري و ترغيب مي کند و لذت مي آورد. ريتم در موسيقي عامه پسند مطربي و خصوصاً کافه اي-عربي متمرکز و متوجه غرايز است. موسيقي صرفاً تأثر برانگيز و اغواگر است زيرا فرصتي براي تأمل و تفکر و شنود واقعي به جا نمي گذارد. در واقع با تحريک گسترده ي سيستم ليمبيک مغز که عواطف و هيجانات انساني را بر مي انگيزد، مجالي براي فکر و انديشه نمي ماند و ذهن تسخير و فلج مي شود.

 

برداشت نادرست

 

بسياري تصور مي کنند که حالت و لحن موسيقي عامه پسندِ کوچه بازاري، حداقل در بسياري موارد نشاط انگيز است. اين تصوري اشتباه است جنس و حالت شادي با هيجان زدگي فرق دارد و آدم شاد با هيجان زده متفاوت است و سرزندگي نيز با اغواگري تفاوت دارد. در نفس نشاط، ثبات، متانت و سرزندگي وجود دارد و در مقابل در هيجان زدگي، تهييج، بيقراري و وابستگي موج مي زند. به دليل عدم گسترش برنامه هاي مناسب موسيقي، موسيقي عامه پسند به گونه اي چشم گير با اغراق هاي احساسي و حالات نوحه گرايانه رواج يافته است و شنود طبيعي جامعه را به سوي هيجان طلبي و تأثر برانگيزي هدايت مي کند، که بسي جاي تامل دارد.

 

ادراک هاي شهودي

 

گردشهاي دانگي و ساختار لطيف و مايه هاي درونگر موسيقي ايراني لحني شهودي و حال ملايم شيوا گونه دارد. با توجه به وجود دوگونه ادراک ذهني يعني فکري و شهودي، مايه هاي رديف موسيقي ايراني غالباً پردازشي شهودي دارند. به طوري که گردشها و فواصل آن سيري انفسي و دروني را به وجود مي آورد و فارغ از هرگونه هيجان زدگي، التهاب و اغواگري، حال و انديشه را به سيري الهامي سوق مي دهند. رديف و مايه هاي موسيقي ايراني وقتي در غالب ترانه ها و تصانيف احساسي، وجه مردمي و عاميانه پيدا مي کند، در اصل نازل و کوتاه مي شود و حالت شهودي آن رنگ و لعاب خون آلود و يا شوريدگي و سرخوشي مي يابد و اين امري طبيعي است. هر اثر هنري زماني مقبوليت عام پيدا مي کند که شأن و تراز زيباشناختي آن در حد فهم و احساس عموم نازل شود.

 

شکل گيري سبک و نوعي موسيقي شبه اصيل

 

در موسيقي ايراني سبک و نوعي جديد، به ظاهر اصيل و در باطن شبه اصيل به ميان آمده و رواج پيدا کرده است و نوازندگان جوان اصيل نوازي را که در پي تحول و تحرک موسيقي اصيل ايراني هستند، به خود مشغول و مشتبه ساخته است. موسيقي شبه اصيل که به لحاظ ساختاري و حال روحي کاملاً هيجاني، احساسي و عامه پسند است و اصالت ظاهري آن تنها در شکل اجراي موسيقي، سازها و نوازنده است. گردشهاي ملوديک پر هيجان که صرفاً به لحاظ «تأثر پذيري» بسيار غني، نمايشي و شور انگيز است؛ حالات و تأثراتي که در موسيقي اصيل ايراني وجود ندارد. موسيقي اصيل ايراني به دليل غناي ملوديک و گردشهاي خيال انگيز ذهني و طبع شهودي، مجال و فرصتي براي هيجان نمايي ندارد. موسيقي شبه اصيل ايراني که آثار متعددي از آهنگهاي آن تصنيف و منتشر شده است، به تصور نادرست خلاقيت، نوآوري و طرحي نو در تحول موسيقي اصيل ايراني پنداشته و القا مي شود. در صورتي که جذابيت و واقعيت آن تنها در اغراق آميزي ملوديک و تأثربرانگيزي آن است و بس، و هيچ گونه تحول زيباشناختي، احساسي و ساختاري در موسيقي ايراني ندارد. چرا که نمونه هاي غني تر از آن در موسيقي عامه پسند و کوچه بازاري وجود دارد و اگر سازها و نوازندگان آن شکل و ظاهر اصيل را تغيير دهند، حالات و احساسات و ساختار آن مشابه موسيقي عامه پسند است.

در موسقي شبه اصيل حاضر، حالاتي از مايه هاي موسيقي ايراني در لحني اغراق آميز و تأثر برانگيز اجرا و ارائه مي گردد. هدف آن ايجاد شور و هيجان و حالي فوري است که در واقع اين برانگيختگي و اغراق مانع و آفت بروز هرگونه توجه فکورانه و صور خيالي مثبت و الهام بخش است. همان تأثري که سراسر موسيقي جذاب و تسخيرگر عامه پسند کوچه بازاري را فرا گرفته است.

شکل گيري هر نوع سبک موسيقي، متناسب با نياز و علاقه ي نوازنده و يا خواست و طلب گروه و جامعه امري طبيعي و واقعيتي پذيرفتني است. هر سبکي به مرور زمان وقتي مخاطبيني و موقعيت اجتماعي خود را پيدا کند، رواج و ثبات پيدا خواهد کرد. واقعيت موسيقي شبه اصيل نيز به عنوان يک سبک پذيرفتني است، امّا نکته مهم اين است که هر نوع موسيقي بايد جايگاه واقعي و طراز واقعي و زيباشناختي و احساسي خود را در تحول موسيقي ايراني بشناسد و ساختار و تأثيرات خود را بداند. اگر تمايز و تفاوتهاي خود را نداند، آنگاه امر مشتبه و شرايط سرگرداني براي خود و مخاطبيني که شنونده ي آن هستند ايجاد مي کند. آنگونه که امروز دوغ و دوشاب مخلوط و قاطي شده است. خصوصاً زماني که سبک يا روشي خود را به عنوان تحولي در موسيقي اصيل و راه و طرح نو مي شناسد، در حالي که تغيير و تحول اساسي آن تنها بروز ملوديهايي مي باشد که بسته هايي از تأثرات نوحه گرانه هستند و ذهن در درک تمايزها و مسير واقعي دور مي ماند.

 

برگرفته از مقاله ي دکتر علي زاده محمدي، مجله هنر موسيقي، شماره 60 ويژه نوروز 1384

نوشته شده توسط شهاب در شنبه بیست و نهم بهمن 1384 | .......... ارسال به بالاترین