سارتر مي‌گويد هستي نه پوياست و نه ايستا. هستي پيشاپيش انسان كه به آن بيانديشد يگانه واقعيتِ «درون بودگي» (Immanence) است. امري است كه خود را فراتر از نفي و اثبات قرار مي‌دهد. به اين ترتيب به معنايي هگلي «در خود» (به قول سارتر en soi) است. در حالي كه انسان كه براي وجود خود (و براي هستي) معنا مي‌سازد، «براي خود» يا pour soi است. سارتر از دو اصطلاح «درخود» (براي اشاره به چيزها) و «براي خود» (براي اشاره به انسان) استفاده كرد.

انسان متفاوت از هستندگان ديگر كه فعليتِ ماهيت خويش‌اند، فضايي است براي انواع امكان‌ها.