مقدمه ای بر زیبایی شناسی موسیقی ایرانی

 

   

 هر گونه موسيقي اي داراي صورت (فرم) و معنا (محتوي) است که حال و جنبه هاي زيبايي شناسي آن را به وجود مي آورد. صورت در موسيقي با عناصر و ارکاني چون وزن و ريتم، طنين، اجرا و شيوه ي نوازندگي ترسيم مي شود و معناي موسيقي را ملودي، ساختار فواصل و گردشهاي خيال انگيزش مي سازد.

در نگاهي کلي صورت، ظاهر و سطح موسيقي، و معنا، محتواي احساسي و شهودي و فکري آن را به وجود مي آورد. در هر اثر موسيقي صورت و معنا با هم تلفيق شده و هويت و حال خاصي را ساخته و گونه اي از موسيقي را به وجود مي آورد. به طور کلي ريتم در موسيقي، خاستگاهي فيزيولوژيک و بدني دارد. انرژي فوق العاده اي را تهييج و به جريان مي اندازد و در ضربهاي ملايم انرژي را آرام و تسکين مي کند و مسير را براي تاثيرگذاري ملودي هموار مي کند و يا آن را متوقف مي سازد. به عبارت ديگر ريتم در موسيقي مي تواند به گونه اي به کار گرفته شود که تسهيل کننده ي مسير ملودي و تامل دروني و يا بازدارنده ي آن باشد، به گونه اي که هيجان آن سدي براي صور خيالي و توجه و تامل فکري شود.

ادامه نوشته

اصالت پرسش

پرسشها تجسم بی تابی ذهن اند که مضطربانه در پی اثبات خویش است. ذهن با طرح پرسش و تراشیدن پاسخ خود را مداماً فربه تر می کند و پس از اثبات دوباره خویش، بر اضطراب از کف دادن اقتدارش چیره می شود. اذهان متوسط در سوالات متوسط متوقف می شوند و به اعتباری متوسط قناعت می کنند. اما اذهان جسورتر، ریسک کرده و سوالاتی پیچیده و بغرنج مي سازند. در صورت یافتن پاسخ اقتدارشان بیش از پیش افزون خواهد شد و در صورت نیافتن پاسخ، در قمار جاه طلبانه خویش شکست خواهند خورد. آنچه که در بیشتر متفکران دیده ام همین بازی احمقانه ذهنی زیاده خواه است که بلادرنگ پاسخی خوشایند و ارضا کننده تراشیده است تا تنش سوالهایش را آرام کند.

ادامه نوشته

نقد روشنفکری دينی

من‌ معناي‌ روشنفكري‌ ديني‌ را به‌ درستي‌ در نمي‌يابم‌. بيست‌ و پنج‌ سال‌ پس‌ از انقلاب‌ اسلامي‌ بايد اين‌ مطلب‌ روشن‌ شده‌ باشد كه‌ با جعل‌ اصطلاحات‌ تهي‌ از مضمون‌ نمي‌توان‌ به‌ بي‌معنايي‌ رفتارهاي‌ خودمان‌ معنايي‌ بدهيم‌. روشنفكري‌، به‌ هر حال‌، ترجمه‌ واژه‌اي ‌اروپايي‌ است‌ و معناي‌ كمابيش‌ روشني‌ دارد. روشنفكر، به‌ گونه‌اي‌ كه‌ از معادل‌ لاتيني‌ آن‌ مي‌توان‌ دريافت‌، اعتقاد داشتن‌ به‌ استقلال‌ مبناي‌ عقل‌ است‌. در زبان‌ فارسي‌، ترجمه‌ آن‌ اصطلاح‌ به‌ روشنفكر نيز خيلي‌ هم‌ بي‌معنا نيست‌، اشاره‌ به‌ دوره‌ روشنگري‌ دارد كه‌ شعار آن‌، چنان‌كه‌ كانت‌ مي‌گفت‌، خروج‌ از قيمومت‌ و نفي‌ تقليد بود. به‌ اين‌ معنا ديانت‌ روشنفكر عين‌ تلقي‌ او از عقل‌ است‌.

ادامه نوشته

نقادي فمينيستي و سخن مسلط دوران

يكي از جريان هاي فكري اي كه در بحث زيبايي شناسي و فلسفه ي هنر تاكيد را بر زمينه ي اجتماعي و مساله ي حل ناشده ي بسيار مهمي مي گذارد، امروز با عنوان «نقد فمينيستي» مشهور شده است. نقادان فمينيست نكته ي مركزي را در شناخت و تحليل زندگي فرهنگي، در توجه به پايگاني مي يابند كه بر اساس تمايز جنسي مرد و زن شكل گرفته است. اين نقادان بر جنبه هاي اجتماعي، و فرهنگي تمايز زنانگي/ مردانگي تاكيد مي كنند.

ادامه نوشته

تصویر پشت آینه

سرش را که فرو مي‌کند توي بالش، چين‌هاي نازک کنار چشمش بيشتر مي‌شوند. دهانش نيمه‌باز است انگار که طرح بوسه‌‌اي ناتمام مانده باشد. پاي راستش  را که تا صبح از تخت آويزان مانده، بالا مي‌کشد و زانو را جمع مي‌کند توي شکمش و پاي چپ رها مي‌ماند. همان حوالي است که من سرما را حس مي‌کنم. دستش روي انحناي کمر يا آن پايين‌ترها دنبال پتو مي‌گردد، از اين تلاش او سردم مي‌شود. مثل هر شب آنقدر ناآرام خوابيده که پتو پايين تخت افتاده است. دلم مي‌خواهد پتو را بکشم روي اندامش تا زير گودي گردن.

ادامه نوشته

Educate For The Peace

     

                                            Valentino                                                           War

                                      Alfio D'Antona                                          Manuel Fallmann

          

 

                                    Material World                           A sad sad tale of ordinary life

                                    Linnhe Catlow                                 Massimiliano Venturini

 

در باره ي ميشل فوكو

٭ نفي ديوانگي، خود نوعي ديوانگي است.

 

ميشل فوكو در سال ۱۹۲۶ در پوآتيه فرانسه متولدشد. تحصيلاتش را در رشته فلسفه تكميل كرد و در سال ۱۹۵۴ كتاب «تاريخ ديوانگي» را به عنوان رساله دكتراي خود ارائه داد. اما چون هدف او از تحصيل فلسفه رسيدن به «حقيقت» نبود و اصلاً دستيافتن به «واقعيت» از نظر او اهميت نداشت، با تحصيل اين رشته رضايت خاطر پيدا نكرد و پس از آن به دنبال رشته روانپزشكي رفت و در سال ۱۹۵۵ كتابي با نام «بيماريهاي روحي و شخصيت» حاصل افكار و تحقيقات او در اين زمينه شد. ديگر آثار فوكو عبارتند از: «زايش درمانگاه» (۱۹۶۳)، «واژگان و چيزها» (۱۹۶۶)، «ديرينه شناسي دانش» (۱۹۶۹)، «مراقبت و مجازات» (۱۹۷۵) و در سال ۱۹۷۶ نگارش كتاب «تاريخ جنسيت» را آغاز كرد. اين كتاب چهار جلدي به مدت هشت سال و تا پايان عمرش او را مشغول كرد و سرانجام در سال ۱۹۸۴ در حالي كه در يك آسايشگاه رواني بستري بود، در اثر ابتلا به ايدز درگذشت.

ادامه نوشته

نمایشنامه ی در بسته اثر ژان پل سارتر

. . . مي‌خواستم بگويم: جهنم، يعني ديگران. اما اين «جهنم، يعني ديگران» را همواره غلط فهميده‌اند. فكر مي‌كردند، مي‌خواستم با اين كار بگويم، رابطه‌ي ما با ديگران هميشه مسموم است، كه اين روابط هميشه شيطاني ‌است. اما آنچه كه من مي خواهم بگويم، امري كاملاً متفاوت است. مي‌خواهم بگويم، اگر روابط‌مان با ديگران ناجور و دشوارست، فقط اين ديگران هستند كه مي‌توانند جهنم باشند. چرا؟ زيرا براي شناخت‌مان از خودمان، در اساس، ديگران مهم‌ترين چيز در خود ما هستند.

ادامه نوشته

تروریسم توسعه نیافتگی

دنياي مدرن بدين گزاره رسيده است كه رويكردهاي افراطي ايدئولوژيك پيش از آن كه محصول تطور فكري و اعتقادي باشد محصول وضعيتي است كه اين ايدئولوژي‌ها مي‌توانند در آن رشد يابند. رويكردهاي افراطي كه حقانيت را همه در بست از آن خود مي‌دانند، تنها در يك اقتصاد عقب مانده جاي حضور مي‌يابند. امروز دنياي مدرن مي‌داند ريشه تمامي ضربه‌هايي كه از افراطي گري عايدش مي‌شود، عقب ماندگي اقتصادي است و او اگر خود بخواهد از آن محفوظ بماند، همانا راهش ياري رساندن به مردم جهان غير مدرن است تا خود را به مدنيت برساند.

ادامه نوشته

توسعه يافتگي از ديدگاه آمارتياسن

 

 

در ابتدا توسعه يافتگي به معناي رشد شاخص هاي كلان ملي يعني توليد ناخالص ملي ، درآمد ملي و  . . .  بود. از اواخر دهه 60 توزيع درآمدها و عدالت اجتماعي نيز به عنوان شاخص هاي توسعه يافتگي مطرح گرديد. از سال 1990 آمارتياسن بحث توسعه انساني را مطرح كرد ( شاخص توسعه انساني ) با مؤلفه هاي طول عمر افراد و ميزان باسوادي جوامع.

رويكرد توسعه به مثابه آزادي كه توسط آمارتياسن، تنها اقتصاددان آسيايي برنده ي جايزه ي نوبل اقتصاد، به عنوان يك رويكرد سيستمي مطرح گرديده، رويكردي نوين در مباحث توسعه است و با تأكيد بر نقش فاعلي انسان به عنوان هدف و ابزار توسعه، مي تواند پاسخگوي نياز كشورها به يك رويكرد مناسب توسعه باشد.

ادامه نوشته

نشانه شناسي فلسفه هنر و زيبايي شناسي متن

كانت سه حوزه شناخت، اخلاق و زيبايي، يا نقد عقل محض؛ نقد عقل عملي و نقد داوري، را مطرح مي كند، كه نقد آخر او ( نقد قوه حكم يا نقد داوري ) درباره هنر و زيبايي است. كانت در اين اثر به دنبال تداوم در رويكردي كهن، حوزه زيبايي را مستقل از حوزه شناخت و اخلاق تلقي مي كند. در واقع وقتي صحبت از استقلال حوزه زيبايي مي شود، تمام قواعد آن ( زيبايي ) به نظامهاي صوري درون حوزه هنر فرو كاسته مي شود. يعني اين كه همه دريافتهاي ما درباره زيبايي به قضاوتهاي صوري ازمناسبات دروني حوزه هاي مختلف هنر مربوط مي شود. به عبارت ديگر كانت اين مقولات را به حوزه اخلاق، زيبايي و شناخت تقسيم مي كند. حوزه زيبايي استقلال و خودمختاري خود را دارد. پس براي دريافت آن نبايد به حوزه هاي ديگر رجوع كرد.

ادامه نوشته

نظریه ی پرلز درباره ی شخصیت

 

 

 

« گشتالت » (1) واژه اي است آلماني به معناي شكل، ريخت، يا سازمان و مفهوم ضمني آن كليت و تماميت است. روانشناسان گشتالت ادراكات را كلها يا الگوهاي سازمان يافته مي دانند. گشتالت درماني پرلز از روانشناسي گشتالت مستقيماً سرچشمه نمي گيرد و جز كاربرد واژه ي گشتالت ميان اين دو نظريه وجه مشترك چنداني نيست.

همه ي جنبه هاي شخص، گشتالت را تشكيل مي دهد و چنانچه مانع تكامل آنها شويم، تماميت شخصيت در هم مي شكند و جنبه هاي جدا از هم چه بسا معناي خود را از دست بدهند. به اعتقاد فرويد، غرايز گوناگون سائق انسان قرار مي گيرد. حال آنكه پرلز سائق انسان را وضعيتهاي ناتمام يا گشتالتهاي ناقص مي داند. ما به طور منظم به سراغ اين گشتالتهاي تكميل نشده مي رويم. زيرا آنها را به ترتيب اهميت منظم كرده ايم. اضطراري ترين وضعيت، تا ارضاء نشود، حاكم چيره گر و هدايت كننده ي افكار و رفتار ماست. سپس مهمترين وضعيت بعدي نمايان مي شود و به همين ترتيب ادامه مي يابد.

ادامه نوشته

پرومته ( PROMÉTÉE )

 

پرومته که به خاطر نثار آتش به انسان مورد خشم خداي خدايان زئوس ( Zéus ) قرار مي گيرد، توسط غلامان او به نام هاي زور و توانايي به بند کشيده مي شود و در ميان صخره هايي که از آدميان به دور است رها مي شود.

پرومته مظهر دانائي است و عاشق حقيقت و رستگاري. او رنج و شکنجه را به جان خريد تا در مقابل خودکامگي زئوس بايستد. از آنجا که مرگ در سرنوشت او نيست، اين رنج جاودانه براي او باقي خواهد ماند.

با همه آسيب ها و ناملايمت هائي که در پي دارد، رنج جاودانه پرومته، نشانه جاودانگي دانائي است، و به اين دليل است که او پيشنهاد اوکئانوس ( Océan )، ايزد دريا و رود را مبني بر نوشتن توبه نامه اي به پيشگاه زئوس براي رهايي از رنج و شکنجه نمي پذيرد. چون دانائي با رنج او زنده باقي خواهد ماند.

ادامه نوشته

تراژدی و حماسه

 

قهرمان مي كوشد جهان را به اندازه ي فرصت و همت خويش معنا بخشد. معنا بخشيدن به جهان اما، در هيچ روزگاري جز با معنا بخشيدن به خويش ممكن نبوده است. او در نگاه به هستي ديگران معناي خويش را مي جويد، يافتن پنجره اي كه همه ي اين معنا را به حضور بخواند كاري طاقت فرسا است. قهرمان حماسه موجودي است كه مقام اش از ديگر آدميان برتر است اما بر محيط طبيعي خويش برتري ندارد. قهرمان حماسه ياور ما است، اما از ما دور مي شود و به راهي ديگر مي رود. پهلوان حماسه رهرو يك عنصر ارجمند ذهني است؛ عنصري به تمامي نيك كه سلطه اي مطلق و ترديد ناپذير دارد. ستيز شجاعانه در راه پابرجاييِ اين عنصر، دليل وجودي قهرمان حماسه است. ستيزي كه بهاي آن گاه خوني است كه از پيكر قهرمان بر خاك مي ريزد. حماسه ستيزي است كه جان آدمي وديعه ي آن است. حماسه بر باور به نيكي مطلق، اميد پيروزي و نبردي دلاورانه استوار است. مني كه معناي خويش را مديون يك شورش است. حتا اگر به شكستي تقديري ختم شود.

ادامه نوشته

تراژدي

 

اين امكان به انسان داده شده كه يورشي قهرمانانه به زندگي ببرد، در برابر تمام نيروهايي كه در مقابل او ايستاده اند. اصل تراژدي مفهوم مبارزه كردن است. ايستادگي در برابر ساختار شكننده اي كه زندگي اش مي خوانيم، در برابر جبر زندگي پاي فشردن.

ارسطو درباره ي هنرمند گفته: وظيفه ي شاعر آيينه گرفتن در برابر چهره ي انسان است. 

 تراژدي از ديدگاه ارسطو داراي اجزاء زير است:

 

 1- ماجرا: تراژدي اصولاً از ماجرا ساخته مي شود ولي براي آن محدوديت قائل مي شود.

2- شخصيت: منظور گفتارهايي ست كه شخصيتها دارند و جلوه هايي از واكنشها نسبت به ماجراها.

3- انديشه: آنچه كه در پس ذهن شاعر است براي عرضه داشتن به مخاطب.

4- سرايش: نحوه ي به نظم درآوردن كلمات و بالاتر بردن كلمات و نظمي كه به كلمات داده مي شود.

5- ملودي: آواز همسرايان و موسيقي همراه تراژدي

6- منظره: به معناي لباس، دكور و نحوه ي آرايش.

ادامه نوشته

رابطه ي كمال گرايي و حرمت خود

 

كمال گرايي(1) را در اصل به عنوان تمايل پايدار فرد به وضع معيارهاي كامل و دست نيافتني و تلاش براي تحقق آنها ( برنز 1980 ) كه با خود ارزشيابيهاي انتقادي از عملكرد شخصي همراه است ( فروست، مارتن، لهارت و روزنبلت، 1990 ) تعريف كرده اند. هماچك ( 1978 ) با متمايز كردن كمال گرايي بهنجار و نوروتيك، معتقد است كه كمال گراي بهنجار از تلاش و رقابت براي برتري و كمال لذت مي برد و در عين حال محدوديتهاي شخصي را به رسميت مي شناسد؛ و كمال گراي نوروتيك، به دليل انتظارهاي غير واقع بينانه، هرگز از عملكرد خود خشنود نمي شود.

ادامه نوشته

شيوه هاي تار نوازي

1- كلاسيك

2- مدرن

3- رمانتيك ( تغزلي )

 

 نوازندگان معروف و وجوه شاخص هر يك از اين سبكها :

كلاسيك :

ميرزا عبدالله، آقا حسينقلي، درويش خان، شهنازي و . . .

از سازي استفاده مي شود كه طنين زيادي ندارد. ريز ( توالي مضرابهاي چپ و راست ) به صورت سريع است. بيشتر ريزها به صورت تك- ريز ( ابتدا يك ضربه تك به همراه كمي سكوت و سپس ريز ) مي باشد كه توالي تك- ريزها به گونه اي است كه انتهاي ريز به ابتـداي تك مي چسبد و حالت استمرار و تداوم دارد. سكوت كم است مگر در انتهاي جملات. فضاي خالي نغمات با واخوان بر روي سيمهاي بم پر مي شود. اگر ساز پر طنين باشد اين واخوانها مشكل ساز مي نمايد. گردش نغمات در محدوده ي دانگ است و به صورت پلكاني بالا مي رود و از پرش و جابجايي استفاده نمي شود. چهار مضرابها در محدوده ي گوشه ها و در ابتداي برخي از آنها مثلاً در سه گاه در شروع زابل و . . . اجرا، و  با ضرب همراهي نمي شود ولي سريع است. زمانبندي به گونه اي است كه به غير از مكث هاي آخر جملات، نغمات به هم متصل هستند.

اوزان عروضي در جملات حضور دارند. جواب آواز خيلي نزديك به آواز است. توالي اجرا به اين گونه است كه ابتدا چهار مضراب و سپس گوشه ها در ادامه تصنيف كه با ضرب همراهي مي شود و در آخر رنگ كوتاه.

ادامه نوشته

الگوي شخصيت سالم از ديدگاه اريش فروم

 

فروم ( 1980- 1900 ) شخصيت انسان را بيشتر محصول فرهنگ مي داند. در نتيجه، به اعتقاد وي، سلامت روان بسته به اين است كه جامعه تا چه اندازه نيازهاي اساسي افراد جامعه را بر مي آورد، نه اينكه فرد تا چه اندازه خودش را با جامعه سازگار مي كند. در نتيجه، سلامت روان بيش از آنكه امري فردي باشد، مسئله اي اجتماعي است. جامعه ي ناسالم يا بيمار در اعضاي خود دشمني، بدگماني و بي اعتمادي مي آفريند و مانع از رشد كامل افراد مي شود. بستگي سلامت روان به ماهيت جامعه، بدان معناست كه جامعه تعريف خود را از سلامت روان وضع مي كند، و اين تعريف چه بسا در زمانها و مكانهاي مختلف تغيير مي يابد.

ادامه نوشته

رهايي خويشتن از طريق دانستن

 
 

ايمانوئل کانت واپسين فيلسوف بزرگ و متعلق به جنبشي بود که خود را «روشنگري» مي ناميد. کانت در مقاله جالبي تحت عنوان «روشنگري چيست؟» مي نويسد:

«روشنگري به در آمدن آدمي ست از نابالغي خود کرده اش. نابالغي يعني ناتواني در به کاربردن فهم خود بدون رهنمود ديگري. نابالغي هنگامي خود کرده است که علت آن نه کاستي فهم بلکه کاستي عزم و دليري در به کاربردن فهم خويش بدون رهنمود ديگري باشد. کانت چنين نوشت و  اين بند از مقاله اش به وضوح نشان مي دهد که چه چيز براي او ايده تعيين کننده روشنگري بود: ايده رهايي خويشتن از طريق دانش.

ادامه نوشته

BrUnO BoZzEttO

 
            
         
FEMALE & MALE   LIFE   FREEDOM
         
        
         
STORIA DEL MONDO    YES & NO   OLYMPICS
         
        
         
NEURO   ADAM   EUROPE & ITALY
         
    BrUnO BoZzEttO