MATEI BRANEA

 
   
Work   Forest   Ages
         
   
Heaven   Lida & Kolea   Empty
         
   
Multiplex 2   Invidia   Multiplex 1
         
    MATEI BRANEA    

کافکا

     اگر رابينسون كروزوئه از فرط اشتياق ِ تسلي، يا خواري، يا ترس، يا غفلت، يا انتظار هرگز بالاترین، و به زباني درست تر، در ديدرس ترين نقطه ي جزيره اش را ترك نكرده بود، به زودي هلاك شده بود. اما از آنجا كه او بي توجه به كشتي ها و تلسكوپ هاي ضعيفشان به كشف جزيره ي خودش و لذت جستن از آن آغاز كرد، خود را زنده نگه داشت و سرانجام در نتيجه ي چيزي كه دست كم ضرورت منطقي داشت، او را پيدا كردند.

چند گزین گویه از نیچه

زيبايي آوايي آرام دارد كه تنها در بيدارترينِ روان ها راه مي برد.

 

تمامتِ «شدن» در چشم ام رقصِ خدايان نمود و بازيگوشيِ خدايان؛ و جهان رها و سر از پا نشناس و به سوي خويش در پرواز؛

چون جاودانه از هم گريختن و يكدگر باز جُستنِ بسي خدا؛ چون شادمانه با هم در آويختن و از هم گسيختن و باز با هم آميختنِ بسي خدا.

 

اراده ي شيرانه خود را چنين مي خواهد: گرسنه، شرزه، تنها، بي خدا. آزاد از نيك بختيِ بندگان، رها از خدايان و پرستش ها، بي ترس و ترسناك، ستُرگ و تنها: چنين است اراده ي اهل حقيقت.

 

ژرفايم آرميده است: چه كس گمان تواند بُرد كه چه هيولاهايِ شاد و شنگ در خود نهفته دارد! ژرفايم آرميده است؛ اما رخشان از معماهاي شناور و از خنده ها.

ادامه نوشته

مقدمه ای بر پدیدارشناسی

پديدار شناسي به معناي مورد نظر هوسرل شاخه اي است از فلسفه، و هدف آن پژوهش و درك اين نكته است كه چگونه چيزهاي بيروني ( ابژه هاي آگاهي انسان، چون پديده هاي طبيعي در جهان، انسانهاي ديگر، انديشه هاي خود انسان، عاطفه ها و احساس هاي او ) بر آگاهي انسان «ظاهر» يا «پديدار» مي شوند. ديدگاههاي ما كوشش هايي براي درك و تعريف ابژه هاست.

 

مقصود هوسرل از «پديدار» ( Phenomen ) دو امر به هم پيوسته بود، يكي ابژه اي كه بيرون از من وجود دارد، دوم ظاهر و پديدار شدن اين ابژه بر من. چيزهاي دنياي بيرون مي توانند همچون ابژه هاي آگاهي من باشند. اين ميز كه در برابر من قرار دارد و آن درخت كه از پنجره ي اتاقم ديده مي شوند چنين اند. اما براي اينكه موضوع يا ابژه ي آگاهي من باشند بايد به نوعي بر من نمايان شوند. ميز و درخت همان نحوه ي ظاهر شدنشان يا «داده شدن شان» به آگاهي من نيز هستند.

ادامه نوشته