جامعه‌ی مدنی (بخش دوم)

 

 

یکسان انگاشتن توسعه‌ی سیاسی و جامعه‌ی مدنی اشتباه است. اگر توسعه‌ی سیاسی را آزادی‌های سیاسی (مطبوعات، احزاب، تشکلهای صنفی و غیره) و مشارکت دموکراتیک و صلح‌آمیز مردم در سرنوشت سیاسی خود بدانیم، باید ازعان نمود که توسعه‌‌ی سیاسی مسبوق به جامعه‌ی مدنی است و نه مقدم بر آن. جامعه‌ی مدنی از لوازم توسعه‌ی سیاسی است و این توسعه از نتایج و ثمرات آن جامعه می‌باشد. تصور اینکه بدون وجود یک صاحت اقتصادی مستقل از قدرت سیاسی (دولت)، که در واقع شالوده‌ی جامعه‌ی مدنی است، می‌توان به توسعه‌ی سیاسی پایداری نایل آمد توهمی بیش نیست.

ادامه نوشته

جامعه‌ی مدنی (بخش نخست)

    

     اگر توجه کنیم که آزادی به معنای امروزی آن – یعنی آزادی فردی و سیاسی اعم از آزادی اندیشه، بیان، اجتماعات و غیره – مهم‌ترین عنصر تشکیل‌دهنده و نیز خصلت بارز جامعه‌ی مدنی است و این آزادی‌ها تنها در چهار‌چوب نظام اقتصادی مبتنی بر بازار آزاد قابل تصور و تحقق است، به این نتیجه‌ی اولیه می‌رسیم که عمده‌ی جریانهای روشنفکری در جامعه‌ی ما، آگاهانه یا ناآگاهانه، علیه «جامعه‌ی مدنی» کوشش ورزیده‌اند. درست است که امروز بیشتر جریانهای روشنفکری، به ویژه چپ‌ها، دفاع پرشوری از جامعه‌ی مدنی به عمل می‌آورند، اما نباید از این نکته‌ی بسیار مهم غفلت کرد که این دفاع، التقاطی، گزینشی و مشروط است. روشنفکران ایرانی به دنبال جامعه‌ی مدنی هستند اما نه آنگونه که در واقع هست بلکه آن گونه که خود در عالم خیال تصور می‌کنند.

ادامه نوشته

دموکراسی Democracy

 

 

برای اینکه بگوییم دموکراسی چیست بهتر است از اینجا آغاز بکنیم که اساساً دموکراسی چه چیزی نیست؟ اغلب گفته می‌شود که:

 

1.        دموکراسی نظام سیاسی مبتنی بر رأی اکثریت است. بدون در نظر گرفتن اینکه رأی اکثریت چه هست. (یعنی صرف نظر از مضمون آن)

2.        دموکراسی کسب قدرت سیاسی با رأی اکثریت مردم است.

3.        دموکراسی به عنوان اکثریت قاطع یا اجماع آرای مردم. یعنی اکثریت قاطع‌تری به یک رژیم رأی مثبت بدهند.

4.        مهمتر از همه: دموکراسی به معنای درستی و حقانیت رأی اکثریت.

 

دموکراسی هیچیک از اینها نیست.

ادامه نوشته

اقتصاد سیاسی و جامعه‌ی مدنی

 

محور قرار گرفتن مفهوم فرد و حقوق فردی در دنیای مدرن ناگزیر به اهمیت یافتن بیش از پیش نوعی تفکر اقتصادی منجر می‌گردد زیرا مهمترین وجه حقوق و آزادیهای فردی، موضوع مالکیت است.

آزادی بدون مالکیت بی معناست. انسان آزاد در درجه‌ی اول کسی است که مالک نفس خود است یعنی به دیگران تعلق ندارد یا برده‌ی دیگران نیست. در وهله‌ی بعد می‌توان گفت که آزادی هر فرد به فارغ بودن او از تحمیل اراده‌ی دیگران و در نتیجه گستره‌ی انتخابهای آزادانه‌ی وی بستگی دارد. اما چون منابع محدود است و خواسته های انسانها نامحدود، ناگزیر انتخابهای افراد در چهارچوبی قرار می‌گیرد که محدوده‌ی آن را مالکیت افراد معین می‌سازد. بنابراین آزادی به مفهوم مدرن آن بدون حقوق مالکیت تعریف شده و تضمین شده قابل تصور نیست.

ادامه نوشته

مؤلفه های ارزشی اندیشه‌ی مدرن

  

 

دوران مدرن دوران ارزشهای فردی است: حق حیات، حق مالکیت، حق آزادی و انتخاب شیوه‌ی زندگی، که بعدها تحت عنوان حقوق بشر طبقه بندی شدند. همه‌ی این ارزشها ناظر به فرد انسانی به عنوان موجود متعالی و دارای کرامت است. اما فرد در حوزه‌ی معرفت‌شناسی به این معناست که فرآیند شناخت امری ذهنی است و محدود و مقید به تواناییهای ذهن فردی است. نه تنها حقیقت بلکه عینیتی فراتر از توان ذهنی محدود انسان، که برای انسان قابل درک باشد، وجود ندارد. همان طور که در فلسفه‌ی علم و معرفت‌شناسی جدید مطرح می‌شود، به تعبیری حقیقت محصول اجماع آزادانه‌ی دانشمندان در یک زمان معین است، یا به سخن فرانک نایت، "تنها معیار حقیقت توافق است".

ادامه نوشته

منشاء معرفت شناختی و فلسفی اندیشه مدرن

 

آنچه تحت عنوان مدرنیته (تجدد) مطرح می‌شود و اندیشه‌ی اقتصادی و به طور کلی همه‌ی علوم اجتماعی جدید در چهارچوب آن قرار می‌گیرند در واقع تحولی است که ابتدا در شیوه‌ی تفکر روی می‌دهد. اغلب صاحبنظران آغاز این تحول را به پیدایش تعقل نومینالیستی نزد برخی از متألهان و متکلمان قرون وسطای متأخر در اروپا نسبت می‌دهند.

در شیوه تعقل نومینالیستی امکان نیل به علم مطلق و یقین قطعی وجود ندارد، مباحث فلسفی و علمی از مباحث دینی که حوزه ایمان و یقین است جدا می‌شود. به این ترتیب تفکر فلسفی و علمی از سیطره اعتقادات دینی قرون وسطایی بیرون می‌آید و راه برای طرح آزادانه فرضیه های علمی گوناگون و رقیب به تدریج باز می‌شود.

ادامه نوشته

فرهنگ

 

 

 

فرهنگ غرب، در خطوط اصلي آن، دموكراسي[1]، ليبراليسم[2]، فردگرايي، حقوق بشر، پانسكسوئاليسم، گريز از پايبندي‌هاي آييني- خانوادگي، تعادل سو‍ژه- شهروند ...، فرهنگ غرب نيست، فرهنگي است كه هر جامعه‌اي بسته يا باز، دير يا زود به آن خواهد رسيد، چرا كه باز شدن طومار آدمي مركب از طبع خواهنده و عقل ابزارساز علي‌الاصول به همين چشم‌اندازها مي‌رسد.

ريشه‌هاي هر فرهنگي، از جمله فرهنگ غرب، بسيار بيش از اينكه در عمق تاريخ و جغرافياي آن فرهنگ قرار داشته باشد، در طبيعت انسان قرار دارد. آنچه به عنوان خطوط اصلي فرهنگ جهاني و بشري مطرح مي‌شود ضرورت خود را وام‌دار ارزش يا گزينش خود نيست. حركت جوامع انساني به سوي حذف موانع كامجويي است. به تعبير ديگر اگر فردگرايي، ليبراليسم و ... عناصر فرهنگ جهاني و فرهنگ نهایي‌اند به اين دليل است كه همگي از حيث «مانع بودن بر سر راه خواهشگري انسان» به نهايت رقت ممكن رسيده‌اند و نقش عامل انساني را به‌غايت كاسته‌اند.

ادامه نوشته

تجددطلبی در ایران معاصر (بخش سوم)

v   ایدئولوژی توسعه به عنوان مانع توسعه

     تجددطلبی وارونه به تدریج با کمک گرفتن از مفاهیم وارداتی غربی، درباره‌ی توسعه‌ی اجتماعی و اقتصادی، امپریالیسم، تقسیم بین‌المللی کار و غیره، تبدیل به نوعی ایدئولوژی جهان سومی یا ایدئولوژی توسعه گردید. ایدئولوژی توسعه عبارتست از جذب، استحاله و نهایتاً مسخ مفاهیم جدید علوم انسانی، به خصوص علم اقتصاد، توسط اندیشه‌ها و ارزشهای سنتی به منظور توجیه فرهنگ بومی و نشان دادن برتری آن نسبت به فرهنگ غربی. از لحاظ روش‌شناسی ویژگی مهم این ایدئولوژی قرائت معکوس تاریخ و جابه‌جا کردن عناصر تشکیل دهنده‌ی روابط علت و معلولی در جریان توسعه است.

ادامه نوشته

تجددطلبی در ایران معاصر (بخش دوم)

 

 دکتر مصدق

 

v   ناسیونالیسم مدرن یا میهن‌پرستی سنتی

 

     واقعیت این است که انسجام جوامع متجدد غربی بر پایه‌ی ارزشهای مشترک قومی و پیروی صرف از ارزشهای کهن وطن‌پرستی Patriotisme ، یعنی حس تعلق به قوم، قبیله یا خاک، به وجود نیامد، بلکه بیشتر بر پایه‌ی احساس یگاینگی منافع فردی و جمعی از طریق گسترش روابط مبادله و بازار حاصل شد. ناسیونالیسم در کشورهای متجدد غربی بر اساس تشکیل دولت – ملتها État – Nation به وجود آمد یعنی کشور به عنوان یک واحد سیاسی دارای یک مضمون کاملاً جدیدی است که عبارتست از یک کل متشکل از جامعه‌ی مدنی و دولت.

 

     وطن‌پرستی و ناسیونالیسم در این جوامع به معنی فداکردن فرد برای جمع به منظور هدفهای جمع‌گرایانه و صرفاً انتزاعی نیست (دوست داشتن وطن به صرف میهن‌پرستی و بدون هیچ چشم‌داشت مادی)، بلکه به معنی حفظ هر چه بهتر منافع خصوصی آحاد افراد است.

 

ادامه نوشته

تجددطلبی در ایران معاصر (بخش اول)

 

 

 

v   نفوذ، گسترش و تحول اندیشه تجددطلبی در ایران

 

     تجددطلبی و قانون‌خواهی روشنفکران اواخر دوره سلطنت قاجار، زمینه‌ی پیدایش انقلاب مشروطیت را فراهم آورد. اما مسائل پیچیده و فراوان از جمله عدم توجه به مبانی فکری و ارزشی تجدد، مانع از تحقق و تثبیت اهداف انقلاب شد و مشروطیت به زودی جای خود را به استبداد به شکل جدیدی داد. بخش مهمی از روشنفکران تجددخواه به تشویق حکومت اقتدارگرایانه دوران رضاشاهی و توجیه روشهای دولت‌مدار وی پرداختند. آرمان تجددخواهان از آزادی و حکومت قانون به سوی نوعی میهن‌پرستی (وحدت ملی) و ناسیونالیسم مقتدرانه چرخش نمود. تجزیه‌ی تمدن غربی به مؤلفه‌های خوب و بد، التقاط و رجعت به گذشته تحت اشکال جدید، خصلت عمده‌ی این نوع خاص تجددطلبی است. این جریان فکری که وجه غالب نهضت روشنفکری ایران را طی بیش از نیم قرن اخیر تشکیل می‌دهد در درون خود مبتلا به تناقض‌های غیر قابل حل است، تناقض‌هایی که هر نوع خلاقیت را از آن سلب نموده است.

ادامه نوشته

پوپوليسم، عوام گرايى ﴿populism﴾

 

 

 

پوپوليسم بيانگر سياستى است که بطور مستقيم به حرف هاى مردم جهت‌گيرى مى‌کند. پوپوليست‌ها به نارضايتى‌هاى مردم چنگ انداخته و راه‌ حل‌هاى آسانى را ارايه مى‌دهند که با پيش‌داورى‌هاى مردم جور و همساز باشد. پوپوليست‌ها بجاى راه حل هاى درست حساب شده، به هيجان هاى مردم رجوع نموده و حرف هاى شيرين دهان پر کن مى زنند. پوپوليست‌ها برنامه‌هاى پايه‌اى براى رفع مشکلات ندارند و در‌ واقع، نه منافع مردم، که تنها سود خودشان را دنبال مى‌کنند.

مهم‌ترين ويژگى هاى مشترک پوپوليست‌ها ارزش‌هاي جمع‌گرايانه و آرمان‌گرايي خيال‌پردازانه و پيشگويانه است.

ادامه نوشته

ابراهيم نبوي

در راستاي اينکه امروز 2417 سوژه باحال داشتيم و به دليل اينکه موضوع دکتر رامين جهانبگلو فعلا از اهميت ويژه اي برخوردار است، امروز به برخي مباحث فلسفي پرداخته و از فردا در مورد مباحث جذابي مانند خشتک و شلوار و کت و غيره که در بحث مد و لباس مطبوعات مجلس شوراي نگهبان اسلامي مي نويسيم.

براساس اخبار واصله محسني اژه اي وزير اطلاعات گفت: « جهانبگلو به اتهام ارتباط با عوامل بيگانه توسط مرجع قضائي دستگير و در اختيار وزارت اطلاعات است.» همچنين يکي از وب سايت هاي امت شهيدپرور کشف کرد که رامين جهانبگلو در سال 2001 و 2002 در خدمت قراردادي دولت آمريکا بود. از سوي ديگر کيهان نوشت که جهانبگلو متهم به همکاري اطلاعاتي با سلطنت طلبان و برخي گروههاي معارض جمهوري اسلامي است. وي دهها صفحه اعتراف نوشته است. به همين دليل بخشي از متن اعترافات و بازجويي نامبرده براي عبرت ملت ايران منتشر مي گردد:

النظافه من الايمان

( النجاه في الصدق سابق )

توضيح: با توجه به نقش داروي نظافت در اعترافات پس از شهيد سعيدامامي، از اين به بعد بالاي سربرگ بازجويي به جاي النجاه في الصدق از عبارت النظافه من الايمان استفاده مي شود.

ادامه نوشته

نقد روشنفکری دينی

من‌ معناي‌ روشنفكري‌ ديني‌ را به‌ درستي‌ در نمي‌يابم‌. بيست‌ و پنج‌ سال‌ پس‌ از انقلاب‌ اسلامي‌ بايد اين‌ مطلب‌ روشن‌ شده‌ باشد كه‌ با جعل‌ اصطلاحات‌ تهي‌ از مضمون‌ نمي‌توان‌ به‌ بي‌معنايي‌ رفتارهاي‌ خودمان‌ معنايي‌ بدهيم‌. روشنفكري‌، به‌ هر حال‌، ترجمه‌ واژه‌اي ‌اروپايي‌ است‌ و معناي‌ كمابيش‌ روشني‌ دارد. روشنفكر، به‌ گونه‌اي‌ كه‌ از معادل‌ لاتيني‌ آن‌ مي‌توان‌ دريافت‌، اعتقاد داشتن‌ به‌ استقلال‌ مبناي‌ عقل‌ است‌. در زبان‌ فارسي‌، ترجمه‌ آن‌ اصطلاح‌ به‌ روشنفكر نيز خيلي‌ هم‌ بي‌معنا نيست‌، اشاره‌ به‌ دوره‌ روشنگري‌ دارد كه‌ شعار آن‌، چنان‌كه‌ كانت‌ مي‌گفت‌، خروج‌ از قيمومت‌ و نفي‌ تقليد بود. به‌ اين‌ معنا ديانت‌ روشنفكر عين‌ تلقي‌ او از عقل‌ است‌.

ادامه نوشته